June 25, 2009
حسين دلير،مستندساز، ناپديد شد

حسين دلير، مستندساز و كارگردان سينما كه روز شنبه 30 خردادماه از منزل خود خارج شده تاكنون به منزل بازنگشته و خبري از او در دست نيست. بنا به اين گزارش، اين كارگردان و مستندساز آخرين بار ساعت 30/15 بعدازظهر روز شنبه بعد از گذاشتن وسايل خود از منزل خارج و از آن لحظه تاكنون ناپديد شده است. تلاشهاي خانواده وي براي پيگيري وضعيت او هم به جايي نرسيده است. او كه هنگام ترك خانه يك دوربين عكسبرداري معمولي به همراه داشته، گويا در خيابان مشغول عكسبرداري بوده است. خانواده دلير در مراجعت به پليس امنيتي، دادگاه و زندان اوين جوياي وضعيت او شدهاند اما مسوولان مربوطه از وضعيت اين مستندساز ابراز بياطلاعي كردهاند. همچنين مراجعت خانواده او به خانه سينما و انجمن مستندسازان براي پيگيري وضعيت وي به جايي نرسيده و اين دو نهاد صنفي هم ابراز بياطلاعي كردهاند. اين در حالي است كه برخي دوستان حسين دلير اعلام كردهاند وي هماكنون در زندان اوين به سر ميبرد. حسين دلير كه متولد 1324 در سبزوار است، سال 1347 از دانشكده تلويزيون فارغالتحصيل شد. او كه كارشناسي سينما را از دانشگاه ايالتي نيويورك دريافت كرده، سال 1356 به دنبال اتمام تحصيلات در خارج به ايران بازميگردد. ساخت دو فيلم سينمايي «گردو» ( سال 1365) و «سايه خيال» (1369) در كارنامه او ديده ميشود. حسين دلير با فيلم «سايه خيال» توانست سيمرغ بلورين بهترين كارگرداني را از جشنواره فجر در سال 1369 دريافت كند. او در سالهاي اخير به كار مستندسازي مشغول بوده است. او همچنين در چند فيلم مديريت توليد را برعهده داشتهاست.
نقل از روزنامه اعتماد ملی
بيانيه جمعي از نويسندگان ايران درمحکوم کردن خشونت عليه مردم
ما نويسندگان ايران كه طي سالهاي گذشته آسيبهاي فقدان آزادي انديشه و بيان و قلم را تحمل كردهايم، اعمال خشونت عليه مردم را كه خواستار تامين حقوق مدني و قانوني خود هستند، تقبيح ميكنيم و معتقد هستيم پاسخ مردمي كه به صورتي مسالمتآميز و صلحجويانه خواهان بازيافت حقوق خود هستند، حبس و اعمال خشونت نيست.
از طرف ديگر با توجه به فرهنگ غني مردم ايران، دستگيريهاي گسترده و روزافزون روشنفكران، هنرمندان و اهل انديشه و قلم همراه با سانسور همهجانبه ارتباطات و اخبار بر ابهام موقعيت ميافزايد و اين براي همگان نگرانكنندهاست.
ما ضمن همدلي با همه خانوادههاي كشتهشدگان، دستگيرشدگان و آسيبديدگان رويدادهاي اخير، از مجامع مسوول داخلي و حقوق بشري خواستار رسيدگي در جهت توقف خشونت، ايجاد آرامش و توجه به حقوق مدني و قانوني ملت ايران هستيم.
30 خرداد 1388
بابك احمدي، پگاه احمدي، مسعود احمدي، حسن اصغري، ميترا الياتي، ناتاشا اميري، هوشيار انصاريفر، علي باباچاهي، پرويز بابايي، سهيلا بسكي، سيمين بهبهاني، علي بهبهاني، شهلا پروينروح، احمد پوري، عليپورصفركامران، صفدر تقيزاده، علي ثباتي، عليرضا جباري، كامران جمالي، شاپور جوركش، افشين جهانديده، رضا چايچي، اميرحسن چهلتن، عاطفه چهارمحاليان، رضي خدادادي هيرمندي، مهين خديوي، ابوتراب خسروي، محمد خليلي، كاميار خليلي، علي اشرفدرويشيان، محمود دولتآبادي، سهراب رحيمي، يداللـه رويايي، فرشته مساري، محمدعلي سپانلو، محمدعلي سجادي، نيكو سرخوش، عنايت سميعي، حسين سناپور، محمد شمسلنگرودي، فرزانه شهفر، سيدعلي صالحي، حسن صانعي، عباس صفاري، فرزانه طاهري، محمدرضا طاهريان، زاهد عابد، مهدي غبرايي، احمد غلامي، پوران فرخزاد، مراد فرهادپور، محمد قائد، آزيتا قهرمان، ناهيد كبيري، نصراللـه كسرائيان، محمد كشاورز، سعدي گلبياني، جواد مجابي، محمد محمدعلي، عباس مخبر، حسين مرتضاييان آبكنار، علي مسعودينيا، محمود معتقدي، اكبر معصومبيگي، داريوش معمار، شهاب مقربين، ضياء موحد، نسترن موسوي، حافظ موسوي، عليشاه مولوي، جمال ميرصادقي، مهران مهاجر، داريوش بهبودي، حميدرضا نجفي، غلامحسين نصيريپور، فواد نظيري، مهشيد نونهالي، جهانگير هدايت، مهدي يزدانيخرم بكتاش آبتين ، هاشم بناپور و...
نقل ازروزنامه اعتماد ملی
June 19, 2009
ما را چند پاره نکنيد
بیانیه جمعی از مستندسازان سینمای ایران در اعتراض به عملکرد صدا و سيما
به نام خداوند مهربانیها
ما مستندسازیم، کار ما کشف و بیان حقیقت است. حقیقت از طریق بیان همه جانبه ی واقعیت امکانپذیر است. در رویدادهای اخیر کشور، رسانه ی ملی با پنهانسازی واقعیت، امکان دسترسی به حقیقت را برای افراد جامعه غیرممکن میسازد.
ما مستندسازیم، کار ما کاری رسانهای است. صداوسیما به عنوان رسانه ی ملی متعلق به کل جامعه و موظف به بازتاب واقعی رویدادهای اجتماعی و تنوع دیدگاه های متفاوت است؛ پس نباید سخنگوی یک جناح خاص باشد و بخش وسیعی از جامعه را حذف کند.
ما مستندسازیم، کار ما هنر است و متعهد به فرهنگ، هنر و زبان سرزمین خود هستیم. زبان خبری باید حافظ اصول اخلاقی و شرافت جامعه باشد. صداوسیما با تحریف و حذف خبرها و کاربرد ادبیات خبری تحقیرآمیز، از یک سو دروغ گفتن و دروغ پراکنی را به امری عادی در جامعه تبدیل میکند و از سوی دیگر مردم را با اصطلاحاتی موهن خطاب کرده و با این لحن و ادبیات، ملت را به سوی اغتشاش و تقابل میکشاند.
ما هشدار می دهیم در شرایط ملتهب فعلی، محروم کردن جامعه از بیان صلح آمیز مطالبات خود می تواند به بروز واکنش های خشونت آمیز بیانجامد؛ جامعه ای که مردم آن تا پیش از روز انتخابات با آرامش و در کنار یکدیگر به تبلیغ نظرات خود می پرداختند.
ما هشدار می دهیم این نوع عملکرد، در حکم مشارکت در هر نوع خشونت، هر نوع کشتار، هر نوع دوپارگی اجتماعی و هر فاجعه ی انسانی در جامعه است و جامعهای را که میتواند حول مفهوم عدالت به وحدت ملی برسد، به بخش های متخاصم و رودرو تقسیم میکند.
یکایک مردم این سرزمین، در این سی سال، در تک تک روزها، در غم و شادی هم شریک بودهاند، در کنار هم جنگیدهاند، و شهید و قربانی دادهاند.
ما ملتی هستیم با تاریخ چند هزار ساله. همه با هم ایم و همه شریک این تاریخ و این سرزمین.
ما را چند پاره نکنید.
27 خردادماه 1388
امضاکنندگان:
1. محمدرضا اصلانی 2. محمد تهامینژاد 3. رخشان بنیاعتماد 4. پیروز کلانتری 5. محسن عبدالوهاب 6. اُرد زند 7. همایون امامی 8. ناصر صفاریان 9. مجتبی میرتهماسب 10. محبوبه هنریان 11. حسن بهرامزاده 12. بهرام عظیمپور 13. ابراهیم مختاری 14. کامران شیردل 15. محمدرضا مقدسیان 16. پرویز کیمیاوی 17. خسرو سینایی 18. مهوش شیخالاسلامی 19. فرهاد ورهرام 20. هوشنگ آزادیور 21. مهناز افضلی 22. رضا حائری 23. احمد میراحسان 24. فرهاد مهرانفر 25. مانی پتگر 26. مهرداد زاهدیان 27. هوشنگ آزادیور 28. رخساره قائم¬مقامی 29. مهناز محمدی 30. محمد رسولاف 31. حمید سهیلی¬مظفر 32. محمد جعفری 33. آذر مهرابی 34. غلامرضا کتال 35. ناهید رضایی 36. مجید موثقی 37. سودابه مرتضایی 38. محسن خان¬جهانی 39. هادی آفریده 40. میترا منصوری 41. بنفشه خشنودی 42. ماجد نیسی 43. ایرج مصلحی میلانی 44. سعید نادری 45. محمود مقدس¬جعفری 46. شهرام درخشان 47. نادر خادم¬طریقت 48. لیدا معینی 49. جواد نجمالدین 50. امیرحسین بهبهانی 51. آرش رئیسیان 52. احمد زاهدی 53. پویان شاهرخی 54. مصطفی شیری 55. محمدرضا مرزوقی 56. مهدی باقری 57. حمید بهاری 58. بابک بهداد 59. آزاده بیزارگیتی 60. جواد توانا 61. محمد رازدشت 62. مریم حق¬پناه 63. محسن غلام¬زاده 64. کاوه بهرامیمقدم 65. اسماعیل امامی لنگرودی 66. حمید جعفری 67. بهزاد خداویسی 68. فرناز جمشیدی¬مقدم 69. رضا بهرامینژاد 70. محسن استادعلی مخملباف 71. عباس امینی 72. هیوا امیننژاد 73. مهدی گنجی 74. مهدی پریزاد 75. محمدصادق جعفری 76. محمد شیروانی 77. محسن نظری 78. منوچهر مشیری 79. علی شهریاری 80. ابراهیم حقیقی 81. فرحناز شریفی 82. پدرام اکبری 83. علی ارکیان شریفی 84. حسین دلیر 85. سوسن بیانی 86. محسن امیریوسفی 87. محمد خلیلزاده 88. ابراهیم سعیدی 89. پریوش نظریه 90. محمد راسخفر 91. حمیده شریفراد 92. سعید وحیدی 93. خاطره حناچی 94. سیدعلیرضا رسولی¬نژاد 95. مرتضی شاملی 96. علی¬رضا دهقان 97. میلاد بهار 98. مهدی قربانپور 99. مهدی اسدی 100. بابک شیرین صفت 101. محمدحسن صائمی 102. احمدرضا صدقی¬وزیری 103. محمدرضا فتاح¬حسینی 104. کورش فرزانگان 105. احمد گل¬نراقی 106. کورش افشارپناه 107. رضا مجلسی 108. رضا ضیائی دوستان 109. ابوالفضل حاج¬سعید 110. فواد عفراوی 111. مازیار بهاری 112. بهمن کیارستمی 113. هوشنگ فضلی و... (این فهرست در حال کامل شدن است.)
رخشان بنی اعتماد از امضا کنندگان اين بيانيه، به نمايندگی از سوی مستندسازان ايرانی، آن را در برابر دوربين ويدئو خوانده است که تصوير آن بر روی يوتيوب قابل دسترس است:
http://www.youtube.com/watch?v=_2VFBWRJfAQ
بیانيهی جمعی از سينماگران مشهور ایران
مردم چیزی جز احترام به رأی خود نمیخواهند
جمعی از سينماگران سرشناس ايرانی در واکنش به رويدادهای اخير کشور بيانيه ای صادر کردند:
ما جمعی از سینماگران ایرانی، نگرانی و اندوه عمیق خود را از اعمال زور و فشار علیه مردمی که چیزی جز احترام به رأی خود نمیخواهند، اعلام میکنیم. چرا باید اقتدار نظامی را جای اقتدار منطق نشاند، آن هم در برابر مردمی که بخش عمدهی آنها نسلی ست که همینجا و در همین سه دهه به دنیا آمدهاند و اندیشههایشان نتیجهی منطقیِ مشاهدهها و تجربههای رویدادهای همین سی سال است و هیچ تهمتی به آنها نمی چسبد؟ آیا به راستی اسلحه کشیدن روی دستهای خالی، اقتدار نظامی ست؟ آیا مردم تا لحظهای که رأی دادند شریف و قهرمان و حماسهآفرین بودند و به محض اینکه در نتیجهی رأی اعلامشده شک کردند، آشوبگر، اوباش و بیگانهپرست و خاشاکاند و سزاوار توهین و یورش و خونریزی و قتل؟
ما دوستداران مردم و سرزمین خود که به هیچجا وابسته نیستیم، با اعلام نگرانی از تکرار تجربههای تاریخی و تلخ جنگهای محلهای و خانگی، که قرنها برای این سرزمین جز مرگ و ویرانی حاصلی نداشت، مصرانه میخواهیم که به احترام حقیقت، با اعلام نتایج واقعی انتخابات به این نمایش قدرت پایان داده شود و هشدار میدهیم که محض قدرتنمایی، مردم را به جان هم نیاندازیم و تیرهبختی کسانی که در همین کشورهای همسایهی ما قربانی جنگهای داخلی خانگیاند را به این سرزمین نکشانید که مسلماً کسی جز دشمن ایران از آن بهره نمیبرد.
شهرام اسدی، محسن امیریوسفی، عزتالله انتظامی، رخشان بنیاعتماد، بهرام بیضایی، کامبوزیا پرتوی، جعفرپناهی، کیومرث پوراحمد، حسن پورشیرازی، ناصر تقوایی، فرشته طائرپور، مانی حقیقی، سیفالله داد، محمد رسولاف، علیرضا رئیسیان، خسرو سینایی، مژده شمسایی، ترانه علیدوستی، حسن فتحی، ایرج کریمی، نیکی کریمی، حمید فرخنژاد، اصغر فرهادی، بهمن قبادی، عباس کیارستمی، پرویز کیمیاوی، محسن مخملباف، فاطمه معتمدآریا، علی نصیریان و جهانبخش نورایی
@
June 11, 2009
نگاهی به فيلم تبليغاتی مهدی کروبی

بهروز افخمی سازنده فيلم تبليغاتی کروبی چهره شناخته شده ای در سينمای ايران است و کارنامه سينمايی قابل قبولی دارد. او کارگردان فيلم های عروس، شوکران، تختی، گاوخونی و سريال کوچک جنگلی است.
فيلم تبليغاتی ساخته آقای افخمی، با اينکه فاقد ظرافت ها و دقايق سينمايی قابل توجه است اما متمرکز، هدفمند و موثر ساخته شده و شناخت نسبتا دقيق و همه جانبه ای از شخصيت کروبی و افکار و برنامه های سياسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی او به مخاطب می دهد.
افخمی از روش کهنه و آشنايی در سينمای مستند تبليغاتی برای معرفی نامزد مورد نظر خود استفاده می کند يعنی استفاده از نريشن و صدای وويس اور راوی که روايت او را پيش می برد.
راوی که دختر جوانی است با اين پرسش فيلم را شروع می کند که چرا کروبی می خواهد رئيس جمهور شود و چرا بايد به او رای داد؟
فيلم افخمی در جهت پاسخ گويی به اين پرسش ها سازمان داده شده و در اين مسير حرکت می کند. علاوه بر نريشن، افخمی از گفتگو با کروبی نيز برای معرفی بهتر او استفاده می کند. اما افخمی در گفتگو، ابتکار جالبی به خرج می دهد. او به جای اينکه خود به گفتگو با کروبی بنشيند يا به ضبط مونولوگ او در برابر دوربين بپردازد، تعدادی از چهره های سياسی مشهور اصلاح طلب هوادار کروبی از جمله غلامحسين کرباسچی، محمدعلی ابطحی، جميله کديور و مرتضی الويری را در مقابل او نشانده و پرسش های خود را از زبان آنها مطرح می کند.
استفاده افخمی از چهره های سرشناس جريان اصلاح طلبی در فيلم، قطعا برای طيف های خاصی از جامعه جذابيت دارد.
بيشتر اطلاعات در مورد کروبی و برنامه های او از طريق نريشن ارائه می شود و بخش اندک آن به عهده مصاحبه ها گذاشته شده.
نريشن به ما می گويد که اگر کروبی 71 سال دارد و سن اش برای رئيس جمهور شدن کمی بالاست اما در عوض او ويژگی هايی دارد که از پدر به ارث برده و اين ضعف جسمانی او را می پوشاند از جمله اينکه حافظه بسيار قوی و حيرت انگيزی دارد که برخی را به وحشت می اندازد. تاکيد افخمی بر اين حافظه تاريخی بسيار دقيق و حساب شده است. به کمک اين حافظه است که کروبی قادر است انقلابيون واقعی را از تازه به دوران رسيده ها تميز دهد، يا روشنفکران و نويسندگان هم دوره خود را به ياد آورد و هنگام گرفتار شدن اشان به ياری شان بشتابد. و اينکه کروبی مرد عمل است و کم حرف می زند و وعده نمی دهد. در طول فيلم نيز کروبی را کمتر در حال حرف زدن و بيشتر در حال گوش دادن می بينيم.
پرسش های کربابسچی، ابطحی و ديگران از کروبی نسبتا بلند و پاسخ های کروبی بسيار کوتاه است.
کرباسچی قيافه کاريزماتيک و جذابی دارد و خوب حرف می زند و افخمی اين را به خوبی دريافته و دوربين خود را برای دقايق طولانی بر چهره او و حرکات نمايشی اش متمرکز می کند. درونمايه پرسش های کرباسچی و ابطحی بيشتر معطوف به نقطه ضعف های حکومت احمدی نژاد است، از تضاد بين شعارهای اقتصادی و اجتماعی او و واقعيت های نابسامان جامعه، از استفاده ابزاری دولتمردان او از دين و ادعاهای متافيزيکی او در مورد رويت هاله نورانی و تمايل او به اينکه قهرمان مبارزه با آمريکا شناخته شود و مردم برايش دست بزنند.
پاسخ های کروبی بيشتر تاييد محتوای پرسش مصاحبه کنندگان است و عمق لازم را ندارد. کرباسچی می خواهد بداند که کروبی برای 12 ميليون نفری که در ايران زير خط فقر زندگی می کنند، چه برنامه ای دارد و چه خواهد کرد اما کروبی در پاسخ برنامه روشنی ارائه نمی کند و تنها می گويد که برای حل مشکلات مردم آمادگی دارد و به کمک دوستانش اين کار را خواهد کرد.
برخی پرسش ها مثل پرسش ابطحی در مورد اطلاع رسانی آزاد و سريع در جامعه و کنترل دولت بر اينترنت، بدون جواب می ماند.
برخلاف فيلم های تبليغاتی آقای احمدی نژاد و موسوی، اين فيلم با مخاطبان مشخصی حرف می زند.
کروبی در اين فيلم بيشتر اقشار جامعه از جمله زنان، دانشجويان، روشنفکران و زندانيان سياسی را مخاطب قرار می دهد.
راوی از برنامه های اقتصادی و سياسی کروبی مثل طرح صدور کارت سهام نفت و تخصيص سهام درآمدهای نفتی به شکل ماهانه به افراد بالای 18 سال(ماهی هفتاد هزار تومان)، طرح بيمه بهداشتی،
طرح معافيت کسبه و تجار خرد از پرداخت ماليات، به رسميت شناختن حقوق اقوام، حرف می زند.
راوی همچنين وعده های شيرين و جذابی از طرف آقای کروبی به روشنفکران، هنرمندان و نويسندگان و فيلمسازان می دهد. می گويد که کروبی مدافع حقوق زندانيان سياسی، رعايت حريم خصوصی مردم، حقوق شهروندی، آزادی بيان ومطبوعات، رفع سانسور از کتاب و فيلم و حق تاسيس تلويزيون های خصوصی است.
در پايان راوی از بيننده ها می پرسد که با همه اين حرف ها، آيا در انتخابات 22 خرداد شرکت خواهند کرد و به کروبی رای خواهند داد؟
June 2, 2009
به من رای بدهيد
نگاهی به فيلمهای تبليغاتی دو نامزد رقيب رياست جمهوری
چند روزی به انتخابات رياست جمهوری ايران باقی نمانده و نامزدهای رياست جمهوری هرکدام با استفاده از فرصتی که صدا و سيمای جمهوری اسلامی ايران در اختيارشان گذاشته، سعی کرده اند به کمک فيلمسازان هوادار خود، فيلم تبليغاتی موثری برای معرفی خود و برنامه های سياسی آينده شان بسازند و از تلويزيون نمايش دهند و به اين ترتيب رای بيشتری به دست آورند.
سعی من بر اين است که در اين نوشته کوتاه به دو فيلم تبليغاتی دو نامزد مختلف از دو جناح متضاد يعنی محمود احمدی نژاد نامزد جناح راست و اصول گرا و ميرحسين موسوی نامزد جناح چپ و اصلاح طلب که در شب های گذشته از صدا و سيمای ايران پخش شد، بپردازم.
اينکه سازندگان اين فيلم ها که از فيلمسازان حرفه ای و سرشناس کشورند، تا چه حد از امکانات بيانی سينما برای معرفی نامزدهای مورد نظرشان بهره گفته اند و در اين کار تا چه حد موفق بوده اند.
فيلم تبليغاتی محمود احمدی نژاد

تفاوت آقای احمدی نژاد با نامزدهای ديگر در موقعيت ويژه اوست. يعنی او در جايگاهی نشسته است که ديگران برای رسيدن به آن و کنار راندن او از آن جايگاه برنامه ريزی کرده و نقشه کشيده اند. بنابراين او بايد نشان دهد که اولا برای حفظ اين جايگاه مصمم است و قصد کناره گيری ندارد و ثانيا فرد شايسته و لايقی برای اين جايگاه است و برای اثبات آن از عملکرد خود و دولت اش در چهار سال گذشته شاهد بياورد.
جواد شمقدری سازنده فيلم تبليغاتی آقای احمدی نژاد که مشاور سينمايی ايشان و از نيروهای وفادار و مدافع دولت اوست و فيلم تبليغاتی وی در انتخابات قبلی را نيز ساخته بود، با علم به اين موضوع، اين فيلم تبليغاتی را ساخته است.
به همين دليل در اين فيلم آقای احمدی نژاد از برنامه ها و طرح های سياسی و اجتماعی آينده خود حرف نمی زند بلکه بيشتر از کارهای گذشته اش می گويد. شمقدری با تکيه بر نگاه مهندسی و صنعتی آقای احمدی نژاد، مهم ترين شعارهای دولت او در زمينه سياست داخلی و خارجی يعنی اجرای عدالت، اولويت دادن به مسائل استانی، طرح های صنعتی، دستيابی ايران به تکنولوژی هسته ای و شعارهای ضد آمريکايی و ضد صهيونيستی او را محور فيلم خود قرار داده و با استفاده از تصاوير نامحدود آرشيوی که در اختيار داشته، سعی کرده بيننده را مجاب کند که عملکرد دولت آقای احمدی نژاد در اين زمينه ها عالی و بدون نقص بوده است.
اما بيان آشفته فيلم نشان می دهد که شمقدری طرح مشخصی برای فيلم خود نداشته و آن را روی ميز مونتاژ سرهم بندی کرده است.
بخش مهمی از فيلم با استفاده از نماهای آرشيوی ساخته شده و تنها نماهای بازسازی شده، جدا از گفتگوی شمقدری با احمدی نژاد، مربوط به گفتگو با پسربچه و دختر بچه ای است که در سفرهای استانی احمدی نژاد به ديدار او رفته اند و با حرارت و شور زيادی از رئيس جمهور محبوب خود حرف می زنند.
حجم انبوه نماهای آرشيوی از سفرهای استانی آقای رئيس جمهور تا سفرهای خارج کشور او و استقبال پرشور مردم به ويژه روستائيان از او، می خواهد پايگاه مردمی وسيع احمدی نژاد و نفوذ گسترده او در ميان اقشار محروم و زجرکشيده را به ذهن بيننده القا کند در حالی که کارکرد معکوس پيدا می کند.
شمقدری در تدوين فيلم، خلاقيتی از خود نشان نمی دهد. روايت فيلم آشفته و پريشان است. نماهايی از سفرهای استانی بدون هدف، به نماهايی از سفرهای خارج از کشور برش خورده و حرف های قهرمان تنيس ايرانی-فرانسوی در ستايش از سياستهای خارجی احمدی نژاد به دعاهای پيرزنی ايلامی برای رئيس جمهوری که برای او خانه و کاشانه ساخته، پيوند می خورد. ميزانسن و دکوپاژ گفتگوی احمدی نژاد نيز بيش از حد ساده و پيش پا افتاده است. فيلمساز در فاصله ای بسيار دور از رئيس جمهور نشسته و نماهای لانگ شات که به نماهای اکستريم کلوزآپ از چهره آقای احمدی نژاد برش می خورد، چشم بيينده را آزار می دهد. گنجاندن سوال های فيلمساز که با لحن خشک، بی رمق و کشداری ادا می شود، ريتم فيلم را کند کرده و تماشاگر را خسته می کند.
استفاده از موسيقی حماسی و رزمی، بر روی نماهای آرشيوی از پرتاب موشک، پروژه های بزرگ صنعتی و فک پلمب از تاسيسات هسته ای، و صحنه های استقبال مردم از احمدی نژاد، در جهت برجسته ساختن شعارها و برنامه های خاص دولت احمدی نژاد و نگاه اسطوره ساز فيلمسازهوادار اوست که در اين راه تا حد زيادی موفق است.
اما از سوی ديگر فيلم تبليغاتی احمدی نژاد، مردم را به مثابه کليتی عام و توده ای بی شکل و فاقد هويت مشخص طبقاتی، فرهنگی و سياسی، مخاطب قرار می دهد. شيوه چيدمان تصاوير فيلم، پرسش های فيلمساز و پاسخ های آقای احمدی نژاد، همگی اين مخاطب گنگ و انتزاعی را درنظر گرفته اند.
فيلم تبليغاتی ميرحسين موسوی

فيلم تبليغاتی آقای موسوی را گويا مجيد مجيدی سينماگر سرشناس ساخته است. از اين رو انتظار زيادی را در بيننده آشنا به کارهای مجيدی بر می انگيزد.
فيلم تبليغاتی موسوی با نگاهی نوستالژيک، غمخوارانه و پر از اندوه و حسرت به گذشته، روزهای انقلاب، امام و جنگ ساخته شده است.
فيلمساز با تاکيد بر گذشته انقلابی موسوی و نزديکی او به بنيانگذار انقلاب اسلامی، سعی کرده موسوی را به مصداق بارزی از پيام اميرالمومنين به مالک اشتر که در آغاز فيلم شنيده می شود، تبديل کند:
«خادمان شايسته را در ميان خاندان صالح بجوييد، ميان آنها که در اسلام سابقه ای ديرين دارند.»
با دوربين روی دست همراه با موسوی وارد بيمارستان شده و به ديدار بيماری می رويم که قادر به حرف زدن نيست و تنها انگشت اش را به سمت نقطه نامعلومی اشاره می کند. اين صحنه دراماتيک با پنهان کردن هويت بيمار و رمز حرکت انگشت او در بدو ورود به فضای فيلم، تعليقی در بيننده ايجاد می کند که تا صحنه کشف هويت بيمار يعنی احمد عزيزی شاعر اهل بيت، در بيننده می ماند. پس از آن فيلمساز از زبان موسوی به معرفی او می پردازد.
در اين معرفی که بسيار کوتاه است بيشتر بر رابطه نزديک موسوی با امام و نقش او در جنگ تاکيد شده است.
برخلاف فيلم تبليغاتی احمدی نژاد، تاکيد چندانی بر عملکرد موسوی در زمان نخست وزيری اش در سال های آغاز انقلاب نيست. به جای آن وی به تشريح ديدگاه های فعلی اش در باره رواج گسترده پنهان کاری، ريا و دروغ در جامعه و پای بندی اش به ارزش های انقلاب حرف می زند. ارزش هايی که به زعم اوجای خود را به سوداگری داده و فضايی را ساخته که با پنج هزار تومان می توان رای يک نفر را خريد.
صحنه گفتگو با موسوی خوب طراحی شده. قرار گرفتن موسوی در پس زمينه سياه، او را برجسته تر ساخته و توجه بيينده را معطوف او می سازد.
فيلم موسوی ظرافت های سينمايی و دراماتيک زيادی دارد. موتورسواری با کودکی خردسال به موازات اتوبوس موسوی حرکت می کند و برای او دست تکان می دهد. موسوی که نگران تصادف آنهاست دستور توقف می دهد و مرد را به درون اتوبوس فرا می خواند. مرد شروع می کند به شرح و بيان دردهای شخصی اش.
در صحنه مشابه ديگری، زنی وارد اتوبوس می شود و از موسوی می خواهد که برای نجات فرزندش از شر اعتياد به هروئين و از بين بردن بيکاری کاری بکند.
فضای فيلم برخلاف فيلم احمدی نژاد، غيرحماسی و تا حدزيادی غم انگيز و دلگير است که موسيقی ملانکوليکی که با ويولون و پيانو نواخته می شود آن را تشديد کرده است.
فيلمساز از نماهای مربوط به سفرها و سخنرانی های تبليغاتی موسوی به خوبی در لابلای فيلم استفاده می کند اگرچه نوع شعارها و سخنان تبليغاتی موسوی نيز همانند احمدی نژاد جهت دار و محدود است و مخاطبان گنگ و نامشخصی را هدف قرار داده است.
در اين فيلم تبليغاتی همانند فيلم قبلی از اقشار متنوع جامعه، از روشنفکران، دگرانديشان، اقليت های قومی و مذهبی، جنبش زنان و دانشجويان و خواسته ها و مطالبات آنها خبری نيست.
با اين حال کارگردان، موفق شده که تصويری از يک نامزد اپوزيسيون قوی دولت ترسيم کند که به وضعيت موجود و نحوه مديريت کشور معترض است و به دنبال تغيير است و در اين راه بر اراده گروه های وسيعی از مردم تکيه دارد.
May 30, 2009
ما چشم ديدن همديگر را نداريم
گفتگو با بهمن قبادی
قسمت دوم
بخش نوعی نگاه بعد از بخش مسابقهی اصلی یعنی نخل طلا، مهمترین بخش فستیوال کن است.
فیلم بهمن قبادی علاوه بر جایزهی فرانسواشاله- جایزهی منتقدین سینمایی فرانسه، جایزهی ويژه بخش «نوعی نگاه» راهم برد.
داستان تراژیک دختر و پسر جوان موزيسينی کهمی خواهند یک گروه موسیقی زیرزمینی درست کنند و با این گروه در کشورهای مختلف اروپایی کنسرت بدهند اما با موانع زیادی روبهرو میشوند. این فیلم بدون مجوز قانونی در ایران تهیه شده و بیانگر وضعیت سخت موسیقی زیرزمینی در ایران است. ابتدا از بهمن در مورد جریانی با نام جریان «سینمای زیر زمینی» در ايران می پرسم.
قبادی میگوید: «اگر اين فیلم دربارهی موزیک زیر زمینی نبود، به آن سینمای زیر زمینی نمیگفتند. من دو تا راه داشتم. یا چمدانم را بردارم و از ایران بیرون بروم یا به این شیوه فیلم بسازم که اين شیوه ساختن را انتخاب کردم.

به جز تو خیلیهای دیگر هم فیلمهای خود را اینگونه ساختهاند.
اطلاع ندارم.
مثلا مجوز ندارند و فیلمشان را به صورت غیر قانونی میسازند.
چون در مورد فیلمم این عنوان در مورد موزیک زیر زمینی آمد، عدهای به آن فیلم زیر زمینی گفتند. چرا به بقيه نمیگویند زیر زمینی ؟
آفساید بدون مجوز ساخته شده. درست است؟ چرا به آفساید نمیگویند فیلم زیر زمینی؟
شاید در همین رده قرار قرار میگیرد.
خیر، چون این مربوط به موسیقی زیر زمینی بوده، بچهها با این کلمه بازی کردهاند که به نظر من بد هم نیست. نمیتوانم بگویم زیر زمینی...
منظور من این است که در چالش با گرایش رسمی سینمای ایران، یک جریانی را میبینیم که به صورت موازی شکل میگیرد و ...
به نظر من این زنگ خطری است برای دولت ایران. الان سه دهه است که هنر زیر زمینی چه در ادبیات چه در حوزهی سینما، تاتر و موزیک وجود دارد که ما از وجود آنها ناآگاهیم. اما این افراد دارند کار خودشان را انجام میدهند. درخشانترین دورهای که وزارت ارشاد به خودش دیده بود، دورهای بود که عطالله مهاجرانی وزیر ارشاد بود.
شايد آن دوره برگردد و بچه ها بتوانند کارهايشان را بدهند بيرون.
کار هنرمند این است که آثارش را نمایش بدهد. وقتی نمی توانند این کار را بکنند به یک جریان زیر زمینی تبدیل میشوند. میدانستم که فیلم من در ایران به نمایش در نمیآید، اما من باید يا بچهای به دنیا میآوردم یا آن را سقط میکردم. چون به دلیل نداشتن مجوز برای ارایه به بیمارستان باید در شرایط سخت و در زیر زمین خانهام بچه را به دنیا میآوردم.
من الان خیلی احساس آرامش دارم.
احساس میکنم که کاری برای بچههای موسیقی کردهام و صدای این بچهها را به گوش عدهای رساندهام.
فیلمت در کن به نمایش درآمد. به نظر تو واکنش ها در مورد آن چگونه بود؟
فوقالعاده بود. چون الان 7 روز از جشنواره گذشته است. هر کس را که میبینم به من میگوید فیلم تو همچنان تاثیر گذار بوده و با ما هست.
من هم که با بعضی از منتقدان صحبت میکردم معترض بودند که چرا این فیلم در بخش نوعی نگاه است و چرا در بخش اصلی مسابقه نیست؟
اصلاً برای من مهم نیست.چون الان دارم به فیلم بعدیام فکر می کنم. تاثیر این فیلم به گونهای بود که بین پخش کنندهها سر حقوق فیلم دعوا شد.
چون من جوابگو نبودم و دستیارم در دفتر جوابگوی این افراد بود.
حتا الان دعوای حقوقی است. باور کنید که تنها باری بود که هیچ احساسی به کن نداشتم و الان هم ندارم. تنها باری است که هیچ لذتی از کن نمیبرم.
اگر جایزه بگیری چه؟
به خدا باز هم ندارم. یعنی یک آدم دیگر شدهام و اصلاً برای من مهم نیست. آنقدر مسایلی مانند خبر و تصویر و اینترنت برای من بیاهمیت است که قبلا اینگونه نبود.

نظرت راجع به ذهنیتی که در ایران حاکم است در مورد فیلمهایی که به فیلمهای جشنوارهای معروف هستند، چیست؟ اين که مثلا میگویند بهمن قبادی فقط برای جشنوارهها فیلم میسازد؟
خوب اگر من برای فستیوالها فیلم میسازم مگر کارگردانهایی که دولت دوستشان دارد، به فستیوالها فیلم نمیدهند؟ من چند نفرشان را در اینجا دیدم که به من گفتند به ما راه نشان بده که چگونه فیلممان را به فستیوال بفرستیم. یعنی اگر خودشان بروند، فستیوال بد نیست. اگر بد است چرا این همه خبر به خبرگزاریهای ایرنا و ایسنا میدهند که 4 تن از مدیران جشنواره به ایران آمدند؟
سیستم خبررسانی در ایران بیمار است. اگر فیلمهای آنچنانی خودشان به فستیوال برود،توی بوق می کنند و تیتر خبرها میشود. آنها دارند به من میگویند چون تو کرد هستی از ما جدایی.
ولی من همیشه میگویم خیط کاشتی. ایران همیشه متعلق به من است. مگر میشود ایران را ترک کنم؟مگر میشود یک وجب از این خاک جدا شود؟ بهترین جای ایران باید برگردد برای اقوام. ما به اقوام بدهکاریم. ما به اقوام بدی کردیم و در حق اقوام کوتاهی کردیم. دیر است چون زندگی بر نمیگردد. فرصت دیگری به من کرد داده نمیشود که دوباره زندگی کنم پرويز. گوش می دی به من.
به این دلیل متاسفانه زندگی در ایران برای مناطق فارس نشین است.باید این حق به اقوام ديگر هم داده شود.
آدمهای دیوانهای که به من در کردستان انگ جداییطلبی زدند و من را برای فیلمسازی به تهران آوردند باید به من امکاناتی میدادند که در کردستان بنیاد فارابی تشکیل میدادم.
بهمن قبادی،حالا خودت را یک فیلمساز کرد میدانی یا فیلمساز ایرانی؟
این سوال خیلی تکراری است. من همیشه میگویم اول ایرانیام، دوم ایرانیام و سوم کرد ایرانیام.
من تمام وجودم ایران است و قلبم کردستان است. نه از سر ضعف، بلکه من به این موضوع اعتقاد دارم. هیچ وقت هم اعتقاداتم را زیر پا نگذاشتهام.
بیشترین دروغ دنیا در ایران گفته ميشود. وقتی موفق میشوی، مجموعهی آدم حسود میآیند و شروع به شایعه پراکنی میکنند.
همین که تو در اینجا حضور پیدا میکنی شروع میکنند به داستان بافی.
به جز یک عده آدم خاص، متاسفانه چشم دیدن همدیگر را نداریم.
جامعهی ما به سمتی رفته که حاضر نیستیم موفقیت همدیگر را شاهد باشیم. حاضریم یک یهودی و یک اسراییلی در جایی برنده باشد تا یک ایرانی هموطن ما.
وضعیت این مملکت اینگونه شده است. چرا؟
ما آنقدر پلیس و نیروهای امنيتی داریم و اینقدر در خیابانها پلیس حضور دارد که خواهران و برادران همدیگر را دستگیر کنیم در حالی که همین پلیسها میتوانستند تمام معضلات اجتماعی جامعهی ما را درست کنند.
قضیه فیلمسازی و مسالهی فرهنگی هم همین است.
ما دقیقا مانند پزشکان متقلبی هستیم که بدون مدرک، مطب میزنیم.
آدمهایی که در حوزهی وزارت ارشاد کار میکنند تخصص لازم را ندارند. به این دلیل احتمال هر گونه خطا و اشتباه و تجویز یک دارویی که بتواند طرف را نابود کند، هست.
من به عنوان فیلمساز، دارو میخواهم. میخواهم سالم کار و زندگی کنم. آدمی که دارد در آنجا برای من دارو تجویز میکند دارد من را به سمت مرگ میبرد. آن دکتر را بايد بگيرند و عوض کنند و فردی کارآمد در آنجا قرار بدهند.این حرفها کی باید گفته شود؟
ایام انتخابات حرفهایی گفته میشود اما بعد خاموش میشویم تا 4 سال بعد. اگر حرف هم میزنم تهمت جدایی طلبی میزنند و میگویند که ضد ایران حرف میزنی و داری فرار میکنی. همین است . آنها این انگها را میزنند. همچنان که به این بچههای موزیک، انگ شیطانپرستی و آتشپرستی زدند. کجای اين بچه ها شيطان پرستند.
در حالی که فرزندان این افراد هم به این مسایل گرایش دارند. شک نکنید فرزندان نصف افرادی که در ارشاد حضور دارند، گیتار دارند، اما آن را پنهان میکنیم. داریم به همدیگر دروغ میگوییم. یک نفر باید در جایی بلند شود و در مورد این چیزها حرف بزند. جرئت میخواهد که در این مورد حرف زده شود. من الان ديگه هيچ چيزی برای از دست دادن ندارم. مسئله ترس نيست. و اگر فردی در بین مسوولان دولتی، مسوول و وطنپرست و دلسوز باشد باید تو را بپذیرد و تو را دعوت کند که حرفهایت را در این جامعه محکمتر بزنی، اما اجازه نمیدهند و حرفهایت سانسور میشود.
الان سه روز است که دارند تمام اخبار فیلم من در ایران را سانسور میکنند.
دو سه سال پیش من را در فرودگاه بازداشت کردند و من را تشویق کردند که از این مملکت برو.
حالا تصمیم گرفتهای که بروی؟
خیر من نمیروم. مگر میشود کشورم را ترک کنم.
الان در آستانهی انتخابات ریاست جمهوری هستیم. فکر میکنید که چه اتفاقی میافتد؟
نمیدانم. من الان خیلی...
امیدوار هستی؟
اگر راستش را بخواهید خیر. اگر در مورد موضوعاتی که صحبت شد، مسایل فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی ریشهای برخورد نشود به نظر من خیلی اتفاق بزرگی نخواهد افتاد.
یعنی دستگاه وزارت ارشاد با تغییر رییس جمهور تغیییر چندانی نخواهد کرد؟
چرا این احتمال وجود دارد.اما تغییر و تحولات اساسیتر میطلبد. یک آدمی باید بیاید و انقلابی در وضعیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگ مملکت ایجاد کند.
الان زمانی است که باید این اتفاق بیفتد. یعنی یک آدم جسور میخواهيم که بیاید و خیلی از این مسایلی که ما در بارهی آن صحبت کردیم را شستشو بدهد. یعنی یک پاکشویی میخواهد.
در این ارتباط، کارهای موفقی چه در این دوره و چه دورههای قبلی انجام شده است که نمیتوان اینها را نادیده گرفت. اما متاسفانه به تنها چیزی که ما توجه نداشتیم ساخت و ساز فرهنگی بوده است.
نسبت به کارهای قبلی خودت، این فیلم را چگونه میبینی و در کارنامهی فیلمسازیات در چه جایگاهی است؟
به دلیل مسایلی که بر من گذشت، نگاهم به سینما به طور کلی عوض شد. دو سه تا از فیلمهایم را دوست دارم. مثلاً لحظاتی از «زمانی برای مستی اسبها» را دوست دارم. لحظاتی از «نیوه مانگ» و «لاک پشت ها» را هم دوست دارم.
اما در مورد این فیلم، مانند مادری هستم که به فرزند آخر بیشتر توجه میکند. الان بیشتر دوستش دارم. چون فکر میکنم که واقعاً برای یک عده کاری کردهام. برای هنرمندان کاری کردهام. برای عدهای هنرمند کاری کردهام و نه برای عدهای آدم معمولی که دارند در یکی از کوره دهاتها در فیلم «مستی اسبها» در سردابها زندگی میکنند.
این بخش باید دیده میشد. چون هر کدام از اینها میتوانند معلم یک عده باشند. تو در مورد 50 معلم، 50 آرتیست فیلم ساختهای.
به خاطر این حالم خیلی خوب است. به خاطر این که واکنشی که برای این فیلم دیدم برای هیچ کدام از فیلمهایم ندیدهام.
هجومی که پخش کننندهها در این 4-5 روزه آوردند، تاییدی بر این نکته است. نزدیک 50 کشور فیلم را بدون این که دیده باشند، گرفتهاند. این موضوع من را آرام میکند. چون میدانم که این فیلم به زودی در صدها سینما به روی پرده میآید.
گویا قرار داد فروش آن را هم امضا کردی؟
بله اما پخش کنندهی جهانی فیلم میگوید که من 7-8 فیلم در مسابقه دارم و فیلمی که دارد موفق عمل میکند، فیلم «کسی از گربههای ایرانی خبر نداره» است و از این بابت خیلی خوشحالم.
فیلم من فیلم کوچک کم هزينه ای است که با عشق و اعتقاد ساخته شده است. هیچ برنامهای برای ساخت آن نداشتم.
قضاوت ات در مورد فیلمهای دیگران چیست و نسبت به فیلم خودت چگونه اند؟
من نسبت به فیلم خودم اصلا نمیتوانم قضاوت کنم.چون نمی خواهم مقایسه کنم.
اگر بخواهی مقایسه کنی؟
به نظر من یکی از بدترین فیلمهای امسال فیلم لارس فون تريه بود که من با دیدنش اذیت شدم.
امروز هم فیلم آلمادوار را دیدم که خوشم نیامد.
من فکر میکنم آنقدر که ایناریتو یا اشنابل آرتیست اند، آلمادوار نيست. از صد نمره برای فیلمهایش، 80 نمره به فیلمنامه و 20 نمره به کارگردانی المادورار برمی گردد. من نمیفهمم که چرا این آدم اینقدر حضور دارد؟ داستان فیلمهایش را نمیفهمم. آنقدر فیلمهای بهتری است که آنها را بیرون از مسابقه نگه داشته اند.
کدام فیلم را دوست داشتی؟
فیلم فرانسوی با نام «پیشگو». جالب است که قبل از این که به کن بیاییم میگفتند که عجیبترین سال کن است و واقعاً هم عجیبترین سال کن بود.
اما الان 6-7 روز گذشته من هنوز فیلم خوب ندیدهام. و نمیدانم که این حواشی که برای کن درست میکنند، چیست.
به هر حال تو دوربین طلا را داری. حتما برایت مهم است که یک روز نخل طلا را بگیری.
قبلا این حس را داشتم. اما الان که دارم باهات حرف می زنم اين حس را ندارم. اما چند تا پروژه دارم که به طور کلی با همهی فیلمهایم فرق میکند. یکی در آلمان است و دیگری در مکزیک و سومی هم در کوهستان عراق است.
اینجا نقطهی خوبی برای پریدن در آب است. اگر بخواهید بهترین تماشاگران دنیا را در یک جا داشته باشید، آنها در همین کن حضور دارند. این چیزهای کن زیبا است. حالا در بخش مسابقه حضور داری یا نوعی نگاه و یا هر جای ديگر مهم نيست. مهم اين است که حضور داری و اگر فیلمت خوب باشد، برای نمایش مجدد تماشاگران زیادی میآیند چون به هم میگویند. این خصوصیت کن خوب است. یعنی تجربهی نوعی نگاه امسال خوب بود. ولی مهم است که یک روز بتوان برای سینمای ایران نخل طلا گرفت. چرا که نه. هنوز جوانم. کار دارم.
May 27, 2009
من برای فيلمسازی به ايران برنخواهم گشت
گفتگو با بهمن قبادی در فستيوال فيلم کن
«قسمت اول»
بهمن قبادی با فیلم «کسی از گربههای ایرانی خبر نداره» در فستیوال کن امسال شرکت کرده است.
فیلمی جسورانه در باره یک گروه موسیقی زیرزمینی ایرانی و محدودیتها و فشارهایی که با آن مواجه اند.
با بهمن در لابی هتل ۵ ستاره کارلتون کن که محل اقامت بسیاری از ستارگان و فیلمسازان جهان است، درباره فیلمش گفتوگویی کردهام که قسمت اول آن را در اینجا می خوانيد:

با یک سوال خیلی صریح شروع می کنم: اینکه تو تا الان همه فیلمهایت را روی زمین ساختهای. چی شد یکدفعه تصمیم گرفتی زیرزمینی بشی ؟
به خاطر اینکه من را به زیر زمین تبعید کردند.
به خاطر اینکه من سه سال احساس کردم کاملاً در حبس هستم.
شما بروید به وزات ارشاد، بخش اداره سانسور قسم بدهید که در طول ۳ سال حداقل۳۰-۴۰بار یا بیشتر من را به ارشاد نکشاندند و جلسه نگذاشتند؟ فیلم قبلیام را دادم، گفتند بیایید قلع و قمح کنیم. فیلم جدیدم را گفتم ديگه کردستانی نيست، گفتم شما به من اجازه بدهید فیلم بدون دیالوگ بسازم که اجازه ندادند. اصلا قصدشان اين بود که هر چه قوه خلاقه در من بود را ازبین ببرند که بعد من رفتم به زیر زمین.
به خاطر اين شرایط سختی که برای من بهوجود آمد، دنبال راه درمان میگشتم که پناه آوردم به موزیک. تصميم گرفتم خودم کار موزیک کنم. بخوانم و شروع کردم به ساختن آهنگ، شروع کردم به خواندن، شروع کردم به جمعآوری موزیکهای خیلی اصیل ایرانی به خصوص کردی و همه بده بستانهایی که با یک عده داشتم و جلسات متعددی که این و آن را دیدم، تبدیل شد به شناختی که من از موزیک زیرزمینی بهدستآوردم. و روزی هم که رفتم اولین بار صدایم را ضبط کنم چون مجوز هم نداشتیم، آنجا با چندتا از این بچهها آشنا شدم و همین اتفاق باعث شد که اين فيلم ساخته شود. از طرفی قرار شد که دوربین اس ال تو(SL2) را که خریده بودم تست بزنم. با تورج اصلانی عزيز(فيلمبردار فيلم) صحبت کردیم، گفتیم چقدر تست لازم است؟گفت یک هفته ده روز تست بزنیم. گفتم طوری تست بزنیم که پول دوربین درآید و یک مستند را شروع کنیم. اين شد که در يک پروسه ۱۷روزه، فیلم با کمک بچهها از جمله تورج اصلانی، حسین آبکنار، نظام کیایی و همه بچههای دیگر که الان اسم تکتکشان را نمیتوانم بگویم، ساخته شد. یک تیم کوچک بودیم. بچههای زیرزمینی به من یاد دادند که چطور میشود بدون مجوز، بدون امکانات و بدون تجهیزات، موزیک کار کرد، و همین را من آموختم تا در سینمای ارزانی که در آن دردسر نیست، بروم کار کنم.

بهنظر من «کسی از گربههای ایرانی خبر نداره» نه تنها در سینمای ایران یک تجربه جدید است از نظر اینکه روی موضوعی کار کردی که قبلاً سابقه نداشته و دست روی تابویی گذاشته ای (موسیقی زیرزمینی) که کسی نگذاشته بود. تا الان واقعاً جز چند تا فیلم مستند ما هيچ فیلم داستانی نداشتیم که شخصیتپردازی شده باشد و شخصیتها همه از بچههای موسیقی زیر زمینی باشند. به جز آن یک چرخشی هم در کار خودت دیده میشود در این کار از لحاظ اینکه تو قبلاً در ژانر روستایی کار کردی و حالا آمدی در زندگی شهری و تهران امروز و زندگی رنگارنگ و پر تنشی که در تهران جریان دارد، میخواستم راجع به اين چرخش صحبتکنی؟
من نمی تونم اسمش را بگذارم فیلمسازی روستایی. بیشتر مناطق کردستان را اگر بیایید تقسیم کنید به جز دو سه شهر درستحسابی اکثر شهرستانها رنگ و بوی دهاتهای بیرون را دارد.
حتی نمی تونی روی کامیاران يا دیوان دره و این شهرهایی که اینقدر به آنها بیتوجه هستیم ، اسم شهر را بگذاری يا حتی شهرستان. در مقایسه با روستایی که در بیرون میبینی، روستاهای بیرونی انگار مرکز شهری اند که ما در کردستان داریم. این یک بخش آن است، بخشی که اینقدر میگوییم ناآرام ....
من گفتم ژانر روستایی، شاید بشود گفت ژانر جادهای ؟
بله، جادهای، کوهستانی یا قوم نگارانه يا هر چیز دیگر.
دلیل پناه بردن من به کوهستان این بود که از وقتی که بر تو شرایط سختی وارد میشود به خصوص برای گرفتن مجوز، سختی هایی که دارید در شهر میکشید، ناخودآگاه من از خیابان ارشاد بدم آمده بود.
از پیچ شمرون تا بهارستان من همیشه دچار دلهره بودم و ترس و لرز داشتم. اينکه مجوز نمیدهند ، باهات بازی میکنند، بازی نمیکنند.
یک دفعه فکر میکنی باید بری کردستان، بری مناطق کوهستانی يا هر جا. لرستان هم میرفتم، مناطق آذربایجان هم میرفتم به این آرامش میرسيدم. اينکه یک تیم درست میکنیم و از فیلمسازی لذت میبريم.
من اصلاً نمیخوام در مورد موضوع صحبت کنم. در این فیلم بیشتر میشود درمورد تکنیک فیلم صحبت کرد. درمورد ساختار شکنی فیلم صحبت کرد و اینکه چه چیزی این پنجره جدید را به رویم باز کرد. موزیک و چون واردش شدم و شروع کردم که یک آلبوم از صدایم را ضبط کنم یک ذره عمیقتر وارد شدم و اگر اتفاقاً وقت بیشتری داشتم، شايد متفاوت تر می شد. الان نگاهم نسبت به سینما عوض شده است. چون دارم یک هنری را به شکل کاملتر میآموزم و الان تصمیم جدیترم فوکوس اساسی روی ادبیات است.
و همینجا میخواهم سوال بعدیام را مطرح کنم اینکه تا الان همه فیلمنامههایت را خودت مینوشتی ولی در این فیلم با یک فیلمنامهنویسی کار کردی که خودش یک نویسنده مطرح است در ادبیات ایران آن هم حسین آبکنار. میخواستم در مورد این تجربه مشترک تان حرف بزنیم.
قبلاً یک تجربه هم داشتم در لاکپشتها با محمدرضا کاتب و سپیده شاملو که خوب بود و از آن بجهها خیلی آموختم.
حسین آبکنار نخوانده سینما را خوب میشناسد. نخوانده فضاسازی را میشناسد. چشم خوبی به سینما دارد و واقعاً بدون او نمیشد که آن لحن و بیان و قصهگویی را خیلی کنترل کرد.
میشد شکل دیگری مثل فیلمهای قبلیام را در سینما تجربه کنم اما
چون وارد فیلم ناآرامی بود و چون زمان کمی داشتیم، همیشه حسین کنارم بود. من با حسین و ایدههایی که رکسانا صابری به من می داد و مجموع بدهبستانها کار کردم. از طرف ديگر خود گروه هم به ما ایده میدادند و این خیلی مهم است و حسین با اینها گفتوگو میکرد .
مثلاً داستان گروه «بلو داگز» يا سگهای زرد، اين بود که اونا یک همسایه دارند که آنها را اذیت میکند. گفتم این را کار کنيد و شروع کرديم به کار کردن و سعی میکردیم از قبل هم اینقدر ننويسیم و بيشتر اجرا کنیم. مینوشتیم و میرفتیم سر صحنه یکدفعه همه این چیزها را میشکاندیم و دوباره با حسین از نو فضایی را به وجود میآوردیم که خیلی تنه بزند به واقعگرایی و سینمای مستند.

یعنی فیلم نامه آماده شده از قبل وجود نداشت؟
از قبل نه ، چرا ۱۰صفحهای داشتیم. بعد میرفتیم سر صحنه با سه صفحه میرفتیم سر صحنه. قرار بود این سکانس گرفته شود.
خود آن هم ۵۰ درصد تغيير می کرد. دوباره همهچیز از نو عوض میشد و گرنه درنمیآمد.
ساختمان کلی فیلم دستتان بود؟
بله
یا در مونتاژ درآمد؟
نه نه در مونتاژ درنیامده است. مگر میشود ما به آن ساختمان فکر نکنیم. مثلاً ۱۰تا موزیک داشتيم که بايد ۱۰تا کلیپ برايشان ساخته می شد. از قبل فکر شده که رفتیم معادل تصویریاش را گرفتیم. اگر از قبل فکر نمیشد تصویر به چه درد میخورد، برای چه میگرفتیم.
چقدر درمورد موزیک زیرزمینی پژوهش کرده بودید ؟
خیلی کار کردیم.
گروهها را چطور پیدا کردید؟
یک مشاور داشتیم به نام بابک میرزاخانی که پسر آگاه و فهیم و اندیشمندی بود که سینما را خوب میشناخت. او مشاور اصلی ما بود و خیلی از گروهها را به ما معرفی میکرد .
تکتک موزیکها را میآوردیم و دوباره گوش میدادیم. رکسانا هم گوش میداد و تمام لهجه های انگليسی بچهها و شعرها را درمی آورد و روی لحن بچهها تاکید میکرد. بعضی ترک(track) ها را هم انتخاب میکرد.اينکه کدام گروه، کدام ترکش بهتر است. همان یک ترک گفتن من را به این میرساند که حتما دارد درست میگويد. چون ارتباط برقرار کرده با یک آدم دیگر .
از طرفی مطمئن بودم این فیلم در ایران اکران نمیشود، مثل همه فیلمهای دیگرم .حتی آن فیلمم که اکران شده عملاً اکران نشده و یک سینما بیشتر به فیلمهای من نمیدهند و آن هم در حد یکی دو هفته مثل فيلم لاکپشتها. لاکپشتها را کشتند. لاکپشتها فیلمی بود که میتوانست به سینما بیاد.

فکر میکنی فیلمهای تو چه مشکلی دارند که با سانسور مواجه می شوند ؟
فیلم های من مشکل ندارند. اين یک عده ای اند که با فيلم هايم مشکل دارند و آنها باید نگاهشان را عوض کنند. به نظر من یک تعداد آدمهای عجیب و غریب، آدمهايی که حتی میشود گفت که یک نگاه مریض دارند در اداره ارشاد و بخش ارزشیابی هستند که دارند همه چیز را سخت میکنند. اونا یادشان رفته که بابا همه چيز تمام شد و ديگر این خط قرمزها جواب نمیدهد.
در دنیایی قرار داریم که میتوان با اينترنت فیلم ها و موزیکهای مورد نظر را دانلود کنیم.
خیلی از نسلهای امروز زبان انگلیسی بلدند. فیلمی که از خارج میآید ایران تو دیگر نمیتوانی بگویی آقا این فیلم ایرانی نیست.
اگر نگرانیم که سکس را ترویج ندهند، فیلم داره میآد، خشونت داره میآد، مواد مخدر داره می آد.
اسلامیترین فیلمهای دنیا را ما میسازیم. همین فیلمی که در مورد موزیک ساخته شد، میتواند روی موزیک و بعضی از موزیکهایی که واقعاً تخریبکنندهاند، تاثیر بگذارد. این فیلم به موزیک نگاه سالم دارد.
این بدبینی را برنمیداریم و می آييم به بچههایی که در فیلم عین فرشته هستند، انگ مواد مخدر و مشروب می چسبانند، همچنان که به من سینماگر انگ جداییطلبی میزنند. هر روز یک انگی به تو میزنند تا حال تو رو بد کنند. وزارت ارشاد تبدیل شده است به وزارت حالبد کن. یعنی باید حالت بد بشه.
تو برای ساختن این فیلم درخواست مجوز کرده بودی؟
نه سهسال برای آن یکی فيلم درخواست کردم که اشتباه بود.
برای کدام فیلم؟
«۶۰ثانیه درباره ما» که فیلمی بدون دیالوگ بود که در تهران میگذشت. یک فیلم نرمال. همه درها را زدم نگذاشتند. بیمارم کردند. واقعاً بیمار شدم. هیچ رسانهای نداشتم. همه رسانهها را هم فیلتر میکنند در ایران که نگذارند حرفهای من منتشر شود.
چرا سه سال به من مجوز نمیدهند؟ سه سال از بهترین دوران عمرم رفت. سه سال قوه خلاقه ام کشتهشد. اگر این فیلم را نمیساختم مرده بودم، یعنی الان من فیلم ساز مرده بودم .برای این ۱۷روز فیلمبرداری، ۱۷روز در بیمارستان بودم. این بچهها برای من مثل دارو بودند. موزیک برای من مثل دارو بود. موزیک به من دوباره خدا را شناساند. موزیک به من زندگی را داد. حتی این جنس موزیک به من و آدم های ديگر آرامش میدهد اما به همین ها دو دستی یاد میدهیم که موادمخدر بکشند. که پناه ببرند به خودکشی، پناه ببرند به کرک و الکل و این ها.
برگرديم به خود فيلم. تو دو تا کاراکتر اصلی داری که...
ببخشيد وقتی اين حرفها را می زنم می گن آقا داره مخالفت میکند. مخالفت نیست. مملکت را چه کسی میخواهد درستش کند؟ هیچکسی نباید اعتراض کند؟ چه طوری می خواهد مملکت درست شود.
حق هنرمند بیشتر از حق سیاستمداران است. الان ارشاد طوری شده است که ما میرویم وزارت ارشاد تنمان میلرزد، چون عین پادگان نظامی شده. وزارت ارشاد باید برایت فرش قرمز بگذارد. باید از دم در برایت احترام بگیرند. احترام که نمیگذارند هیچ، میزنند توی سرت. باهات برخورد بد میشود. کی میخواهد این وضع را درست کند؟

ما الان فیلم شما را میبینیم که در کن هست و مسئولین ارشاد هم اینجا هستند. آیا آنها به ديدن فیلمت آمدند؟
من هیچکس را دیگر نمیشناسم پرویز جان. من الان یک آدم دیگهای هستم.
من چهلسالم داره تمام میشود. بهترین دوران زندگیام را گذراندم و شرایطم بسیار سخت بوده. از فیلمسازی در ۱۸سال، پنج درصد بیشتر لذت نبردهام. من اشتباه کردم که بعد از فيلم «زمانی برای مستی اسبها» برگشتم به وزارت ارشاد مجوز بگیرم تا «آوازهای سرزمين مادری» را بسازم . میشد راه دیگری را پیدا کرد.
خیلیها معتقد هستند که بهمن قبادی چون ریشهاش و زادگاهش ایران است و تمام ایدههایش میتواند درمورد جامعه ایران باشد، بهتر است که در داخل کار کند و نباید برود بیرون ولی امروز..
دوستان کجا هستند؟ چرا این شرایط را برای من مهیا نمیکنند که به شکل راحتی فیلم بسازم؟ کجا هستند آن دوستان؟ کی مسئول تو هست پرویز جان؟ الان کسی به کسی رحم نمیکند. کی در خانه من را زده که در اين سه سال تو کجا بودی؟ این دوستان فقط حرف میزنند و حرف میزنند و حرف میزنند.
بیا کاری برای من انجام بده. من را دارند جدا میکنند. من الان دیگر نمی توانم بروم فیلم بسازم. همه میگویند که ایران مملکت من است. کی میخواهد جلوی من را بگیردتا برنگردم خانه ام ؟ ایران خانه من است.
مثل این که کسی بلند شود، خانهی سنددارت را بگیرد . یک آدم بلند شده آمده حق من را بگیرد .
در مصاحبهات با خبرگزاری فرانسه، از قول تو نقل شده که گویا قصد نداری به ایران برگردی؟
ببین، همیشه در خیلیها از مصاحبهها دست میبرند. جملهی من این است «به ایران برنمیگردم که فیلم بسازم».
من دیگر در ایران فیلم نخواهم ساخت تا این شرایط درست نشود.
اعتراضت به سانسور است؟
به طور اساسی. سینمای ایران خفه شده از بس که دچار تکرار و ابتذال شده است. ما برگشتیم به سیسال پیش.
سیسال پیش باز هم وضع بهتر بود. حداقل آن موقع «سرب» ساخته میشد. الان نمیگذارند آن فیلم ها ساخته شود.
شرایط سختتر شده است. سه دهه گذشته است. من که میآیم اینجا این آزادیهای اجتماعی سینمایی را میبینم احساس میکنم یکی دارد خفهام میکند. من به ایران بر نخواهم گشت که فیلم بسازم.
